و اینک بهار...نوروز 91 مبارک

سال نود،با تمام بدیهاش و البته خوبیهای کمش (البته برای من) گذشت...
سال نو رو به همه ی شما دوستای عزیزم تبریک میگم،شک ندارم که امسال سال بی نظیری خواهد بود،برای من،برای تو،برای همه.
امیدوارم امسال برای شما عزیزان،سالی پر از آرامش،سلامتی،شادی و موفقیت باشه.

دنیا دنیا آرزوهای خوب،برای شما دوستای خوبم.
زندگیتون،مثل بهارتون زیبا...

دو سال گذشت...و هنوز هستم و هستید...

                                

حدود یک ماه از دومین سالگرد تولد POLLYWOOD گذشت،و با کمی تاخیر ناخواسته،بازم از شما ممنونم،ممنونم که بودید،حضورتون همیشه باعث دلگرمی من بوده و هست....حالا،طبق برنامه ی سال گذشته،از تک تک دوستایی که از پست اولین سالگرد به اینور،تشریف آوردن،به اسم،تشکر می کنم.

هدی خانم عزیز،که البته از همون پست تولد یک سالگی اینجا،دیگه نیومد....جناب سعید کاشفی عزیزم،صدابردار و منتقد خوب سینما،که هر  وقت خبر میدم افتخار میده و میاد....ترنم،یا طوبی جان عزیزم،که الآن دیگه از دوستای خوب منه....میوز خلاق،بابی عزیز،همون وبلاگ تخصصی فیلمنامه نویسی که پارسال هم توصیه کردم بهتون،هنوزم هست،اما کمتر از گذشته....حسین عزیز،که مدیر کافه هنر بود،مدتهاس ازش بی خبرم....مرتضی جان،که مدتیه از اونم بی خبرم....راد،همشهری خوبم،که هنوز هم یار اینجاس....سمیرا حسینی نژاد عزیزم،که اونم بعد از دو سال هنوز هست....اردشیر بابکان،با در حمایت از کتاب زرتشت از ما دعوت کرد به وبلاگش سر بزنیم....حسنا جان،دوست خوبم،که از قدیم بوده،حسنا! با یه sms میتونی گوشزد کنی که هنوز زنده ای!....آژی دهاک،دوست عزیزم که از دو سال پیش هم بوده....اما بهروز داوری عزیزم،هنرمند ارزشمند،که البته مدتیه کم پیداس،چه تو فیس بوک و چه تو وبلاگ خودش....اما پیام نیکفرد،یا عمو پیام خودم،که حالا با هم رفیق هستیم،برام عزیزه،چون باهاش درد و دل کردم یه شب....آفرین جفره ای عزیزم،که هنوزم گاهی سر میزنه....دستاویز،که یه وبلاگ نقد سینمایی بود و دعوت کرد....بیتا جان عزیزم،که اونم یار دو ساله ی اینجاست،هنوزم هست....آرمان عزیزم،که هنوزم یار اینجاست....bill،که با هیچ منطقی نمیتونم خودمو راضی کنم که چرا دعوتمو دیگه لبیک نمیگه :)....گوگو،رفیق فابریک من،که اتفاقا دیشب تا صبح با هم "پرنده های خشمگین" بازی کردیم!!!....طاها جان،که اونم دیگه پیداش نیست....علی ناصری عزیز،که پارسال به فونت ریز مطلبم گیر داد :) ،مدتیه پیداش نیست....خاله ریزه،که یه کامنت گذاشته بود پر از شکلک و گل!!!....vahid fill که یه شاخه گل داد....هرمان وطمانی عزیزم،که گاهی سر میزنه....فائضه پاک طینت عزیزم،بازیگری که آرزومند موفقیتشم،اوایل امسال بود که یار اینجا شد....یوسف محمودی عزیز،که به من لطف داشت....سحر جان عزیزم از وبلاگ استاد کیمیایی،هنوزم هست،از دو سال پیش....امیر عزیز،که مخالف سخنرانی پادشاه بود....یاسمن عزیزم،که پارسال گفتم ساکن ونزوئلاست،اما حالا ایرانه،ولی کم پیداس....محسن برین عزیز که به اینجا لطف داشت....یاسی،از هنر بازی،که مدتیه پیداش نیست....ایمان عزیزم،که هنوزم سر میزنه....مونای عزیزم،که پارسال گفتم هرچی میگم نظر عمومی بذار نمیذاره،ولی امسال یه نظر گذاشت،خودش رفت،اما کاکتوسش هنوز هست....شهرزاد،که واقعا یه مدته اصلا نیستش!!!....نسیمه،که یه بار اومد و ابراز لطف کرد....مجید عزیز،که دعوت کرد اما وبلاگش بسته بود....ملودی عزیزم،که دیگه وبلاگ خودشو کاملا تعطیل کرده،اما هنوز دوست خوب منه،چند روز دیگه م تولدشه :))....بانگه واز،که یه کامنت به زبون کردی نوشته بود که من نتونستم بخونم....محمد حیدریان عزیزم،که آشناییمون تو مراسم ختم عموم بود،و بعد فهمیدم مادرامون دوره ی ابتدایی با هم همکلاس بودن،و پدرامونم رفیق!....گروه هنری صدف بوشهر،که لطف داشتن....عرفان صالحی عزیز که لطف داشت....ریحانه جان که گاهی میاد و گاهی نه....سروناز (ochob) عزیز که امیدوارم به اهدافش تو راه هنر برسه،هنوز میاد....سودابه ی عزیز،که تازه به جمع ما اومده....آزاده ی عزیز،که با یه شاخه گل لطف داشت....سعید،دادشمه البته،که راجع به پولانسکی فقط اختلاف نظر نداریم!....p.ch،رفیق عزیزم که تو یه کار من گریمور بودم و اون مسئول نور،خیلی حال میکردیم اون روزا،مخصوصا بعد از هر اجرا....مجتبی،دوست عزیزی که تازه به جمع ما اومده....بهمن عزیزم،که یار قدیمی اینجاس....ssss که پارسال هم گفتم اسمشو نمیدونم ولی نوشته هاش به دل میشینه،یه مدتی نبود،اما برگشته....پرناز و نسیم و محبوب،که دوتای اولی دختر عموهام هستن،و محبوب هم احتمالا دوستشون!....مهسای عزیز،که هم لطف داشت و هم محل تولدمو پرسید....دوست،که از بیمه گفت....یه دختر (با همین اسم)،که تازه اومده به جمع ما،به وبلاگش سر زدم،خوب می نویسه....خمستان،که یه خبر بود....رفیق فواد عزیزم،که وقتی دیدم بعد از حدود یک سال برگشته خوشحال شدم....مریم عزیز که لطف داشت،و پیشنهاد خوبی هم داد....سارای عزیز،که اونم به من لطف داشت....


خیلی ها در طول این دو سال بودن،خیلی ها از سال دوم اومدن،و تعداد زیادی از دوستان هم کاملا غایبن...از همه ممنونم،و باز هم مثل پارسال یه آرزو دارم،امیدوارم همیشه شاد باشید و سالم،و اونایی که دیگه اینجا نیستن،امیدوارم تنها دلیلش،مشغله و جریانات زندگی باشه،و همه در سلامت کامل باشن.

فرار از چنگ هیتلر = ظهور یک ستاره ی پرفروغ...رومن پولانسکی

                    

              ریموند رومن تیری پولانسکی متولد 18 آگوست 1933 - پاریس


رومن پولانسکی،مردی که زندگی شخصی اش،بسیار عجیب تر و پر تعلیق تر از فیلمهایش است!
در سه سالگی به همراه خانواده به لهستان مهاجرت کرد،6 سال بیشتر نداشت که هیتلر،آتش جنگ جهانی دوم را برافرزخت،و این آتش،به علت یهودی بودن خانواده ی پولانسکی،مستقیما دامن آنها را گرفت.
مادر رومن،در یکی از معروفترین و مخوفترین اردوگاههای اسرای نازیها،یعنی اردوگاه آشوویتس کشته شد،و رومن 2 سال در خانه ی خانواده ای کاتولیک پنهان شد،تا در نهایت به آغوش پدرش بازگشت.
از این دست اتفاقات تلخ و عجیب در زندگی پولانسکی بسیار رخ داده،مانند قتل فجیع همسر زیبایش "شرون تیت" و پسرش که چند روز بیشتر به متولد شدنش باقی نمانده بود،یا درگیری با یک قاتل فراری که او را تا سرحد مرگ برد،یا تصادفی که او را تا یک قدمی مرگ برد،یا از دست دادن "کریشتف کومه دا" دوست قدیمی اش،آهنگساز تمام فیلمهایش تا "بچه ی رزمری"،زندانی شدن و فرار از آمریکا،آن هم به دلیل غرض ورزی های یک قاضی لجباز،و تعدادی اتفاق مزخرف دیگر،که هر انسانی را از پا در می آورد،اما سرنوشت این بازمانده ی جنگ جهانی،طور دیگری رقم خورده بود.
پولانسکی در مدرسه ی فیلم لودز لهستان تحصیل کرده،و مدرک فیلمسازی اش را از این آکادمی دریافت کرده است.
در دوران دانشجویی،9 فیلم کوتاه ساخت که جز فیلم اولش "دوچرخه" که ناتمام ماند،امروزه 8 فیلم کوتاه او،در دسترس است.
اولین فیلم بلند او،در سال 1962 با عنوان "چاقو در آب" در لهستان ساخته شد،که همین فیلم نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم خارجی زبان آن سال شد.
فیلمهای بعدی او به ترتیب عبارتند از :
انزجار(1965)-بن بست(1966)-خون آشام کشهای بی باک(1967)-بچه ی رزمری(1968)-مکبث(1971)-چی؟(1973)-محله ی چینی ها(1974)-مستأجر(1976)-تس(1979)-دزدان دریایی(1986)-دیوانه وار(1988)-ماه تلخ(1992)-مرگ و دوشیزه(1994)-دروازه ی نهم(1999)-پیانیست(2002)-الیور تویست(2005)-نوسنده ی پشت پرده (2010)-کشتار(2011)

     
 

و اما...پولانسکی نه تنها از دید من،بلکه از نظر خیل عظیمی از کارشناسان سینما،استاد مسلم فیلمسازیست،کسی که با تلاش و پشتکار بی دریغش،و صد البته با نبوغ عجیب و خیره کننده اش در این راه،حق زیادی به گردن تک تک اهالی سینما دارد!
رومن پولانسکی فرد بزرگیست،کسی که عظمت وجودی اش در تمام فیلمهایش نمود پیدا کرده،و جالب اینکه از معدود فیلمسازانیست که حتی یک فیلم "بد" هم در کارنامه اش وجود ندارد!
فیلمهای او،عموما در عین تعلیق و هیجانهای معمایی موجود در آنها،دارای طنزی به شدت عمیق و دوست داشتنی هستند که صرفا نمی توانند خالقی جز پولانسکی داشته باشند،مثلا کافیست به اسم این فیلمش دقت کنید : (خون آشام کشهای بی باک...یا : ببخشید،ولی دندان شما توی گردن من است!)...بله،یک فیلم خون آشامی،که هیچ بویی از سایر فیلمهای این ژانر نبرده،فیلمی که در عین موضوع ترسناک و اتفاقات رعب انگیز درون داستان،سرشار از لحظات کمیک و پر نشاط است،که این کار از پولانسکی بر می آید وبس!
حس وحشتناک شخصیتهای تنها و سرشار از سوءظن فیلمهای انزجار و مستاجر،وحشت عمیق بچه ی رزمری،طنز ناب و مفرح فیلم چی؟،واقعیت دردناک ماه تلخ،سردرگمی دیوانه وار،تلخی عمیق محله ی چینی ها،و از همه دردناک تر،واقعیات تلخ و کشنده ی پیانیست،که از خاطرات واقعی او در سالهای جنگ جهانی نشأت گرفته،همه و همه،از پولانسکی،فیلمسازی صاحب سبک ویژه و دارای امضای مخصوص خود ساخته،که به شخصه کمتر کسی را در این هنر در حد و اندازه های او میبینم.
پولانسکی در سال 2002 برای فیلم "پیانیست"،برنده ی نخل طلای کن،اسکار بهترین فیلم و اسکار بهترین کارگردانی شد.
رومن پولانسکی را میستایم،و از تک تک پلانهای فیلمهایش،درس فیلمسازی میگیرم،کسی را برتر از او نمیدانم و نمیخواهم،و البته این نظر شخص من است،و هر انسانی در هر انتخابی آزاد.
برای شناخت کامل این نابغه ی سینما،و جزییات کامل زندگی پر فراز و نشیب و عجیب او به قلم خودش،توصیه می کنم که کتاب "رومن به روایت پولانسکی" را مطالعه کنید.

برای اسطوره ای که تا ابد زنده است...

ناصر خان رفت...

مگر می شود خبری آنقدر کوتاه ، تا این حد تکان دهنده باشد؟.....اسطوره ی من ، منی که ۲۵ سال است که آبی رنگم ، و حتی کسانی که همرنگ او نبودند.......دوست داشتن ناصر حجازی فارغ از هر رنگ بوده و هست.....ناصر حان عاشق مردم بود و مردم عاشق او......پس ، هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق.....

حالم خوب نیست....

چیزی برای گفتن ندارم،جز شعری که با حال بیمارش،و صدای خسته اش،از زبان خودش شنیدم،و بیشتر از همیشه به دوست داشتنش افتخار کردم :

      من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی           ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم

 

روحت شاد ، اسطوره ی من....

چند مطلب کوتاه البته با تاخیر!

۱- سال ۹۰،وکلی تر،دهه ی ۹۰ مبارک.......آرزومند سلامتی و موفقیت همه ی شما عزیزان هستم.

                                     

          

۲- اسکار امسال،درست بر خلاف پارسال،مطابق میلم پیش رفت،و دقیقا مطابق پیش بینی هایی که کردم،......چون درست ۲ ماه قبل از مراسم،من به همه ی دوستا و همکارام گفتم شک نکنید که "سخنرانی پادشاه" بهترین فیلم،"کالین فیرث" بهترین بازیگر مرد، و "ناتالی پورتمن" بهترین بازیگر زن میشه،و چیزی غیر از این هم نباید باشه!.......خوشبختانه اعضای آکادمی،از سر و صدای زیاد من در طرفداری از "آواتار" ترسیدَن و ترجیح دادن اون حادثه ی شوم رو تکرار نکنن!!!

خوشحالم که فیلمی رو که دوس داشتم،رو سکوی اول دیدم،همچنین ناتالی پورتمن،که بین نامزدای امسال،کاملا بی رقیب و یکه تاز بود.....ضمنا،پادشاه جورج ششم،خیلی به براد پیت شبیه بوده،اما یقین دارم که هیچ بازیگر دیگه ای جز کالین فیرث توانایی خلق چنین شاهکاری رو نداشت!...خوشحالم که در آینده،از فیرث فیلمای بیشتری خواهیم دید.

ضمنا،اضافه میکنم که از اسکار بردن کریستین بیل خیلی خوشحال شدم،چون نه تنها بازیش تو "مبارز" عالی بود،بلکه کلی نقشهاش برای اسکار نادیده گرفته شدن،اگه "ماشینیست" رو دیده باشین بهم حق میدین!

راجع به اسکار بردن ملیسا لئو هیچ نظری ندارم!!!......هر چند نمیتونم از لهجه ی شیرین بریتانیایی هلنا بونهام کارتر،و خنده دار بودن جفری راش توی کت و شلوار!!! تو "سخنرانی پادشاه" یادی نکنم!

                    

۳- مسعود کیمیایی/حامد بهداد......

چیزی ندارم،جز اینکه بگم مسعود خان،و حامد جان،بی نهایت خوشحالم،پرواز با سیمرغ،مبارکتون باشه....کیمیایی بعد از ۳۰ سال،و بهداد بعد از ۱۰ سال به حقشون رسیدن.

ضمنا،خوشحالم از سیمرغ گرفتن مهدی هاشمی،هر چند باید این جایزه رو به خاطر فیلم "هیچ" میگرفت،اما خب،جبران شد.

و اما،راجع به سیمرغ گرفتن ویشکا آسایش،و صد البته!!!!! مهناز افشار!!!!!!!!!! درست مثل ملیسا لئو،هیچ نظری ندارم!

                            

۴- اما.....الیزابت تیلور،بانوی زیبای سینمای کلاسیک هم رفت....

خبری که حقیقتا منو ناراحت کرد،....گربه روی شیروانی داغ هم رفت....درست مثل همبازیش تو همون فیلم،یعنی پل نیومن....درست مثل همبازیش تو "انعکاس در چشمان طلایی"،یعنی مارلون براندو....درست مثل همبازیش تو "غول"،یعنی جیمز دین افسانه ای....

همه رفتن.....از چهره های سینمای کلاسیک تعداد معدودی باقی موندن،ستاره های دهه های ۵۰ و ۶۰،کرک داگلاس،سوفیا لورن،کلینت ایستوود.....و فراموش نکنیم که آل پاچینو ۷۱ ساله،داستین هافمن ۷۴ ساله،و رابرت دنیرو ۶۸ ساله شد....برای اونا هم میترسم....

نمایشگاه عکس "شهر خلاق" به نگاه "سید علی سجادی" در تهران

                

                

                             

سلام دوستای عزیزم

این پست حالت یه دعوتنامه داره ، برای شما دوستای خوب و همیشگی من ، که از نمایشگاه عکس دوست عزیزم ، سید علی سجادی ، دیدن کنین.

من ،16 بهمن ، روز افتتاحیه ی نمایشگاه ، اونجا بودم ، وانصافا از دیدن عکسای علی لذت بردم ، به همین دلیل شما رو هم به این ضیافت ایده های ناب دعوت میکنم ، نمایشگاه تا 30 بهمن ادامه داره.

راجع به علی ، پارسال همینجا با پستی به اسم "دوباره زندگی" مختصری گفتم ، و در تکمیلش میگم که از آخرین کاراش ، دستیار کارگردانی خانم تهمینه میلانی تو فیلم "یکی از ما دو نفر" بوده ، و اینکه اگه فیلم "به رنگ ارغوان" رو دیده باشین ، حتما علی رو به خاطر دارین ، همون جوونی که تو کافه گیتار میزنه ، که البته تو تیتراژ با اسم میلاد سجادی اسمش اومده.

به هر حال با حضور در نمایشگاه با خودش و پرونده کاریش بیشتر آشنا میشید ،البته شاید این موضوع بیشتر مربوط به دوستای ساکن تهران باشه ، اما شاید بقیه ی عزیزان هم تو این روزا گذرشون به تهران بیفته.

چند تا عکس هم از نمایشگاه براتون گذاشتم ، که تو عکس اول ، علی رو کنار من میبینید.

و در نهایت آدرس نمایشگاه :

تهران - خیابان ولیعصر - نرسیده به میدان تجریش - باغ فردوس - موزه سینما  (16 الی 30 بهمن 89 )

با شما...یک سال گذشت...

۱۴ دی POLLYWOOD یک ساله شد...

از اولین نفرایی که به اینجا اومدن شروع می کنم،تا دوستای جدید.

حامد عزیز که دیگه وبلاگش به روز نشد،امیدوارم سلامت باشه......ایمان،با نقدهای خوبش،هنوز از یاران ثابت اینجاست......سحر عزیز،مدیر وبلاگ استاد کیمیایی......سینا،که دیگه اینجا نیومد......خانم نظری دوست عزیزم که این روزا درگیر کار آموزشگاهشه......بیتا،عاشق سینما و بازیگری،که مدتیه نیومده......سعید،داداش عزیزم،که وبلاگش(پایانه های فرسوده ی شعور) هنوز برقراره......سمیه،که فقط پست اول رو دید......ادریس،دوست دوران دبستانم،که الآن سربازه......محمد سجادیان،که نقدهاش خوب بود......محمد حیدری،که وبلاگ نداشت برای ایجاد ارتباط......راد،همشهری عزیزم که هنوز هم یار همیشگیه اینجاست......میثم،که فقط یک بار اومد......بهاره ی عزیز،که همیشه مجبورش میکردم اینجا کامنت بذاره......مجید عزیز،مدیر وبلاگ هنرمندان......خانم مریم قاضی،با نوشته های زیبای گاهی کردی و گاهی فارسی......آفرین جفره ای مهربون،که یادمه یه بار باهم دعوامون شد(از نوع وبلاگیش) که هنوزم گاهی اینجا میاد......فؤاد یار احمدی عزیز،که هیچ وقت نتونستم مطالب کردیشو بخونم،ساکن انگلیسه،و عکاس خیلی خوبیه......کازیمودوی بامزه که مربوط به پارساله......یاسر عزیز،که وبلاگش از پارسال به روز نشده......محسن،دوست موقتی اینجا......میوز خلاق(بابی گورو) که وبلاگش کاملترین و جامع ترین آموزشگاه فیلمنامه نویسیه،و هنوز یار اینجاست......پیام نیک فرد عزیزم،که هنوز با ماس......لیلا،دختر عموی عزیزم،که همینجوری بیخودی یه بار کامنت گذاشت......میترا،که ترانه های خوبی رو واسه دانلود میذاشت،با شعر،خیلی وقته نیستش......RZ که عاشق مارلون براندو بود،وبلاگشو بست......مجید میرجمالی عزیز،که مدتهاس نیومده......پگاه کوچولو،که هفده سالش بود و عاشق هنر،یک ساله پیداش نیست......گوگو،رفیق دیوانه وار خودم،که هنوز زنده س......گلنسا،میخواست انجمن حمایت از هنرمندان راه بندازه،نیستش......راجع به Bill چی بگم؟هنوز یار اینجاس،و نوشته هاش پهلو به پهلوی فیلمنامه های تارانتینو میزنه......آژیدهاک،یار پرشور و حرارت وبلاگستانها......هدی خانم،که بعد از ۹ ماه،امروز برگشت......کسری،فیلم باز حرفه ای،که خیلی وقته نیستش......امیر غلامی،کارگردان جوان و با سواد،اونم مدتهاس که پیداش نیست......alice که یه بار اومد......مرجان عزیز،که پرستار بود و پر از احساس،اونم نیستش......هوشیار،دوست کرد زبان من،که مدتی اینجا میومد......دلخون،رفیق شفیق گلنسا......سمیه پورخسروی،که آرزوی بازیگر شدن داشت و شد......سمیرای عزیز،که هنوز هم دوست خوب منه......بانوی معبد سوخته،از بازیگرای تئاتر بود،گمونم از ایران رفت......ملودی محمودی،آهنگساز خوش سلیقه ی کشورمون،دوست عزیز من که هنوزم اینجا میاد......امیر،پسر خاله ی بی مثال خودم،که هنوز زنده س......بهار،که وبلاگش جوک بود و شوخی شوخی گاهی سری به اینجا میزد......vmml که دیگه اینجا نمیاد......رامین،با بیوگرافی های خوبش از تمام کارگردانها......جناب سعید کاشفی،منتقد با سواد سینمای ایران......مرتضی عزیز،که هنوزم گاهی اینجا میاد......گلی پیش یانکی ها،که فقط پست آواتار رو خوند......نگین عزیز،که عاشق کیمیایی بود،ولی وبلاگ نداشت و دیگه نیومد......آزاد،یا همون رضا مرادی،دوست عزیزم،که از پارسال تا حالا دیگه حسابی به هم نزدیک شدیم،بازیگر خوبیه......نازی،که یه گیری داد و رفت......مهدیه،مدیر وبلاگ مهدی سلوکی،که یه بار دعوتم کرد......جهانگیر آزادی،که اومد به آواتار گیر داد......تداعی،از رفقای گلنسا و دلخون بود......فلانی،که دو سه بار اومد......هرمان وطمانی،نویسنده ی جوان،اونم نیستش......فرهاد عزیزم،۱۶ سال رفاقت چیز کمی نیست،اونم هنوز زنده س......سید آریا قریشی،منتقد جوان سینما که گاهی مطالبش رو تو دنیای تصویر میشه دید،هنوزم میاد......علی کوچولو،که نفهمیدم از کجا اومد،دیگه نیومد......محمدرضا،که یه وبلاگ نقد فیلم راه انداخت و ادامه نداد......بهروز(خاطرات و خطرات) که فقط یک بار اومد......بابک،وبلاگ موزیک داشت،که دیگه نیستش......ترنم عزیز،که هنوزم دوست خوب منه،شعراش قشنگه و به دل میشینه......غزل عزیزم از دیار حافظ و سعدی،یار همیشگی اینجاس،نوشته هاش عالیه......حسنا خانم خودمون،نویسنده ی خوبیه،همشهری من و از دوستای خوبمه......پ پ که نیستش......امید هم خیلی وقته پیداش نیست......حسین عزیز از کافه هنر،که روز تولدش با من یکیه،اما 5 سال کوچیکتره......ssss دختر با احساسی که اسمشم نمیدونم،اما هنوز از یاران اینجاس،گمونم دوست نزدیک غزل باشه......بهنوش عزیز،که از هوادارای کیمیایی بود،دیگه نمیاد......بهروز داوری عزیز،که از هنرمندای خوب موسیقی کشوره،هنوزم اینجاس......بهمن عزیز،که مطالب سینماییش عالیه،و هنوز اینجاس......یه ناشناس که اومد توصیه کرد من دماغمو عمل کنم چون تو آفسایده،هست؟......یاسی از وبلاگ هنر بازی......ati که گاهی اینجا میاد......عابر،که یه بار اومد......آقای ناصری عزیز،که مدتی هست که پیداش نیست......شهرزاد عزیز،مدیر وبلاگ داریوش مهرجویی،که اونم مدتیه پیداش نیست......سینه سرخ،که اونم یه بار اومد......ریحانه،که اونم گاهی میاد......رسول،اون یکی پسر خاله م،خیلی گله،شنیدم دوست دختر خوبی واسه ش دست و پا شده......یاسمن عزیز،که از ایران دوره و ونزوئلا زندگی میکنه،خیلی دوره ها!......گلزار،که عاشق بازیگری بود،و راهنمایی میخواست......لاکی،از خودمونه،نمیدونم چرا نمیمیره......نوید عزیز،که اونم گاهی میومد......budd داداش بیل،که یه بار اومد......علی،که اومد یه سوال پرسید و رفت......ارغوان،عاشق حاتمی کیا بود و به رنگ ارغوان......سها،که اونم یه بار اومد......رهایا عظیمی،اهل اینجا نبود،ولی یه بار اومد......آساسینو،که گاهی میومد......علی،که از نخبه های کنکور بود......طاها،که عین من عاشق آل پاچینو و یار تازه نفس اینجاس......محمد تنگسیر،که اومد گفت فقط پنه لوپه کروز......هومن نیک فرد که گمونم دادش پیام باشه......مسعود،یار جدید اینجا......my love که اونم یه بار اومد......آرمان عزیز،اونم تازه اومده......پرهام،یه یار تازه ی دیگه......مونای عزیز،که هرچی بهش گفتم نظر عمومی نداد!......امیر حسین ضیائیان،که یه بار دعوت کرد......رامین،دکتر جون خودمون،دوست عزیزم که شاعر خوبیه......

ممنونم از همه ی شما،باور کنید همه تون برام عزیز هستید،آرزو میکنم به همه ی آرزوهاتون برسین،و از صمیم قلب دعا میکنم که دوستان وبلاگی عزیزی که مدتهاس وبلاگشون به روز نشده یا تعطیل شده،تنها دلیلش مشغله باشه،و همه سالم باشن.

مرسی

اجرای تئاتر "مستنطق"

خوشبختانه بعد از یک سال تمرین مستمر و سنگین،تئاتر "مستنطق" نوشته ی جی.پرستلی، به کارگردانی استاد عباس بنی عامریان،به مدت 20 شب در سالن اصلی تالار غدیر کرمانشاه به روی صحنه رفت

اجرایی موفقیت آمیز که مجموعا حدود پنج هزار نفر از مردم هنر دوست کرمانشاه را به سالن اجرا کشاند...

این کار تموم شد،و تنها خاطرات یک سال تمرین،و بیست شب اجرا برای ما باقی موند...شبهای اجرا،پشت صحنه،چقدر با هم خندیدیم...چقدر با هم دعوا کردیم...چقدر زود آشتی میکردیم...یادش بخیر...

کار خوبی بود،و من افتخار می کنم که در رکاب استاد بنی عامریان این کار رو به پرونده ی خودم اضافه کردم.....از همه ی عزیزانی که کارو دیدن و به ما انرژی دادن ممنونم

اما تهران،استاد قطب الدین صادقی پیشنهاد کردن که این کار رو تو تهران هم روی صحنه بیاریم،که در حال حاضر آقای بنی عامریان مشغول بررسی شرایط و وضیعت موجود برای اجرا توی تهرانه

پس خود من به شخصه منتظر میشینم ببینم چرخ گردون چه مدلی میخواد بچرخه

در آخر برای آشنایی،گروه بازیگرای این کار رو بهتون معرفی میکنم

عباس بنی عامریان در نقش مستنطق......رضا مرادی در نقش آرتور بیرلینگ (که تو عکس سوم کنار من دیده میشه)......نوشین خسروی در نقش خانم بیرلینگ......فرزاد بهمنی در نقش جرالد کرافت......دنیا دوباش در نقش شیلا بیرلینگ......و این حقیر در نقش اریک بیرلینگ

موفق باشید....

اندر احوالات این روزهای من!

تبریز ـ مسجد کبود ـ تابستان ۸۹

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه ی مردم این دنیا و اون دنیا و اون یکی دنیا و خلاصه کل کائنات!

پس از سالها دوری از دیار POLLYWOOD و شما دوستان عزیز،تصمیم گرفتم همگان را از حال و اوضاع این روزهای چپ اندر قیچی خویش آگاه سازم!

کما فی السابق تا خرخره درگیر کار تئاتر مستنطق می باشم (که ای بسوزد پدر پدر سوخته ی تعارف و معذورات اخلاقی!!!) ، ظاهرا اگر پروردگار متعال یاری فرمایند ، آبان ماه ،این کار به شدت سنگین و 3 ساعته!!! پس از 10 ماه تمرین مستمر و نفس گیر و مردافکن ، به روی صحنه خواهد رفت...

فردا نیز روز میلاد اینجانب است ، و اعضای گروه تئاتر آفرینش ، به سرپرستی استاد بنی عامریان ، تدارک جشنی را پیش از آغاز تمرین برایم دیده اند...(بارپروردگارا شکر تورا که جایی هست که ما را به حساب می آورند!!!)

با یک شرکت فیلمسازی مذاکرات مثبتی به انجام رسانیدم که پس از رهایی از بند تئاتر کذایی ، شروع به ساخت فیلمهای کوتاه خفته در آبلیموی خویش نمایم،که این را به فالی بس نیک می گیرم ، پس در آینده ای نه چندان دور ، کائنات از فیلمهای بی همتای اینجانب (عجب!!!) بهره مند خواهد گشت...پس همگان امیدوار باشند که به زودی فیلم دوم خود را با وسواسی آشپزخانه ای خواهم ساخت!!!

از مسائل کاری که اندکی دور شویم ، می رسیم به حال و روز روحی بسیار بسیار مزخرف من.

در عین پرکاری ، روزهایم به شدت تکراری و احمقانه ، یکی از پی دیگری می آیند و می روند،و تنها تفریح ساعات خالی و پوچم ،تماشای فیلم است....اکنون می اندیشم که اگر فیلم نبود ، من چگونه روزگار میگذرانیدم...

دوستم استودیویی شخصی بنا نهاده ، و به ساخت و تنظیم و ضبط آهنگ مشغول است...روزی حقیر را فرا خوانده،و یک ملودی را که به تازگی ساخته و تنظیم نمونده، از برایم نهاد ، فضای خوبی داشت ، اما شعر نداشت...خلاصه دوست سرشار از بلاهت خود را راضی کردم که شعری روی آن ترانه بسرایم و کار را خودم بخوانم!!!....و پذیرفت،البته به این شرط که شعری دیگر برای آهنگ ترنسی که ساخته بسرایم ،که این مهم به انجام رسید...

راستی عکسی که در ابتدای امر در منظر مبارکتان هویداست ، مربوط به مسافرت تابستان است ،که برای تجدید خاطرات خود ، و همچنین ادای احترام به خطه ی آذربایجان در اینجا آورده شده.

خلاصه اینکه اگر اینجا دیر به دیر به روز می شود ، گناهش به گردن این حقیر نیست.

دوستدار یکایک شما دوستان عزیزم هستم،و آرزومند سلامتی و موفقیت های روز افزونتان.

...

بازم اتفاق عجیبی افتاد...

چند ماه پیش با پستی تحت عنوان "سقوط فرهنگ و ادب" به روز شدم که ماجرای سقوط کتابخونه ی اتاقم بود!....دوستایی که خوندن حتما یادشونه موضوع چی بود...به قول دوست عزیزم ملودی محمودی مربوط به انرژی پنهان ذهن بود.

حالا باز اون اتفاق تکرار شد!

چند وقت پیش داشتم به پوستر مارلون براندو تو اتاقم نگاه میکردم ٬ با خودم گفتم وقتی یکی مثل براندو میمیره ٬ همه ی دنیا خبردار میشه ٬ مثلا حتی مرگ براندو رو اخبار سراسری کشور خودمونم اعلام کرد ٬ یعنی تا این حد برای همه مهم بود ٬

تو همین افکار بودم که به اینجا رسیدم ٬ گفتم مثلا اگه دنیس هاپر بمیره ٬ کمتر کسی خبردار میشه ٬ با اینکه از آخرین بازمانده های سینمای کلاسیکه ٬ تو فیلمای شورش بی دلیل و غول هم با جیمز دین همبازی بوده ٬ اما بین مردم عادی جزء شناخته شده ها نیست.....

خلاصه تو همین افکار بودم که اگه هاپر بمیره چرا کمتر کسی اهمیت میده و این قضایا ٬ تا اینکه چند روز بعدش مجله دنیای تصویر رو خریدم ٬ داشتم ورق میزدم که یهو با دیدن یه تیتر خشکم زد...بد جوری جا خوردم ٬ تیتر این بود : مرگ یک یاغی(به بهانه درگذشت دنیس هاپر ٬ بازیگر و کارگردان تاثیر گذار سینما)

چیزی ندارم بگم...